یادداشت های من
سلام به دوستام سلام به وبلاگم و سلام به ... خیلی وقت بود قصد ساختن یک وب رو داشتم اما دوست داشتم اون وبلاگ همون وبلگ قبلیم باشه ولی به خاطر شرایطی که که ازش گریزان بودم ترجیح دادم فعلا... تا دیشب که از حافظ کمک خواستم و اونم گفت: مژده رحمت هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش لطف الهی بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش این خرد خام به میخانه بر تا می لعل آوردش خون به جوش گرچه وصالش نه بکوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش گوش من و حلقه گیسوی یار روی من و خاک در می فروش رندی حافظ نه گناهیست صعب با کرم پادشه عیب پوش داور دین شاه شجاع آنکه کرد روح قدس حلقه امرش بگوش ای ملک العرش مرادش بده وز خطر چشم بدش دار گوش منم حرف حافظ رو گوش کردم و باز برگشتم تا بمونم و بنویسم بعدا بیشتر توضح خواهم داد در مورد خیلی چیزا ... فعلا.
| Design By : Night Skin |


