تبليغاتX
یادداشت های من


یادداشت های من

 

آره بازم دلم گرفته و بازم فی البداهه(یادم باشه قضیه این فی البداهه رو بگم)

یه روزایی بود که دلم می گرفت و می گرفت و می گرفت

اینقدر که از دستش خسته شده بودم و دلم می خواست از تو سینه بیرونش بیارم و

زیر پا لهش کنم ...

الان هم گاه و بی گاه دلم می گیره مثل الان مثل شبی که به نیمه رسیده

 از همه چیز این زندگی فانی دلم گرفته

از اینکه ما آدما گاهی یادمون می ره که این دنیا فانی هست و روزی

باید گذاشت و گذشت

از اینکه دنیامون شده پر از عشقای دروغین و یادمون رفته که باید

چشم بیندازیم و دل مبازیم

از اینکه یادمون رفته که زیبایی های این دنیا گذاراست و باید

ببینیم و دل مبندیم

اما این گرفتگی دل از این دنیا با یه دلتنگی همراه شده

(فکر کنم با این همه گرفتگی و تنگی باید برم CABG کنم)

آره دلتنگ و بی قرار

بی قرار کسی که قرار دل بی قرارمه

بی قرار کسی که ...

بی قرار کسی که...

بی قرار کسی که ...

 و بی قرار کسی که امید به زندگی رو بهم عرضه کرد

پس

خدایا:

ازت می خوام و به مقدساتت قسمت می دم که قرار دل بی قرارمو برسون

 

 

نوشته شده در جمعه 1387/10/20ساعت 3:5 قبل از ظهر توسط سما| |

 

خیلی وقت بود می خواستم بیام و بنویسم از خیلی چیزا

از وبی که تعطیل شد و دوباره بر پا شد

از اسمی که مهراوه بود و سما نام گرفت

از مسافرتی که رفتم و در نوع خود بی نظیر بود (شیراز-ابرکوه-یزد-تهران-شمال-تهران-شیراز)

و دوستایی که تو این سفر باهاشون آشنا شدم و یه کوله بار تجربه

یه موقع هایی هم از دلی که گه گاه می گیره و ...

حالا اومدم و دارم می نویسم اونم تو این شب(تاسوعا) شبی که نه همه که اکثریت

دلشون گرفته و هر کسی به یه دلیل و من نیز...

نمی دونم آخر این متن چی در میاد چون فی البداهه داره نوشته می شه

پس قبلش از یه نفر یه عزیز می خوام  که منو ببخشه اگه با خوندن این متن ناراحتش می کنم

اما بهش می گم که:

مهربون گلم بزرگیت خیلی وقته بهم ثابت شده اینبار هم ...

سال پش ۱۶ بهمن بود خیلی غیر منتظرانه به پیشنهاد یه دوست

و کمک ساره ی عزیزم یه وبلاگ زدم اسمشو گذاشتم الهه مهر

این اسمو از اشعار دکتر شریعتی انتخاب کردم و با یه متن از دکتر شریعتی هم شروع کردم

اسم خودمو گذاشته بودم توی وبلاگ(سما) چند باری آپ کردم

خیلی ابتدایی بود اما داشت دستم به نوشتن گرم می شد که

زد و آخرین روز فارغ التحصیلی رسید با پایان رسیدن دانشگاه به خیلی چیزا پایان دادم

از جمله وبلاگ الهه مهر اما به کسی که باعث ساخته شدن اون وب شد

 قول دادم برمیگردم و fresh برمی گردم

برگشتم یه وبلاگ ساختم به اسم مهراوه و به همین اسم نویسندگی کردم

البته نویسندگی که نه اما قلم به دست می گرفتم و می نوشتم

واسه کسی که قراره یه روز بیاد و محرم تنهاییام بشه

واسه خودم و دلی که مدام می گرفت

گاهی هم واسه خدایی که خیلی هوامو داره من بنده ی ناشکرشم

توی این وبلاگ بود که با کسایی آشنا شدم که شاید ندیدمشون اما

دوستیشون رو حس می کنم (اینو چندین بار گفتم )

وبلاگمو خیلی دوست داشتم آخه زمانی ساخته شد که

خودم بودم وخودم و تنهایی و غمی از گذشته که خیلی اذیتم می کرد

و این وبلاگ شده بود مرهمی به زخمام...

اما این آخریا وبلاگم بوی گذشته به خودش گرفت و منم که هنوز کامل

با گذشته کنار نیومده بودم نتونستم تحمل کنم و وبلاگی رو که

خیییییییییییییلی دوست داشتم در کمال ناباوری حذف کردم...

چندین وقت  بدون وبلاگ گذروندم تا به فکر درست کردن وبلاگ افتادم

اما دیدم نمی تونم از این وبلاگ بگذرم اومدم دوباره به خونه خودم و

اینبار با اسم حقیقی خودم (سما)

اینبار سعی کردم نذارم وبلاگم بوی گذشته به خودش بگیره ...

اما امشب بد حالم گرفتست چندین شب تاسوعای سال های گذشته 

ناخودآگاه واسم مرور شد...

من نخواستم یاد گذشتم همراه با اشک و آه باشه

من نخواستم یاد گذشتم آزارم بده

من نخواستم تو زندگیم دل کسی رو بشکنم که دلم شکسته بشه

اما دلم که شکست هیچ سوزانده هم شد

من نخواستم از کسی تو ذهنم به بدی یاد کنم

هیچ وقت از خدا نخواستم ذره ای از دردی رو که من توی گذشته کشیدم کسی متحمل بشه

اما یه چیزی رو همیشه از خدا خواستم

 هر کس به هر صورت دلم رو شکونده خدایا بهش بفهمون که چه کرده و بس ...

دیگه نمی تونم ادامه بدم

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/17ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط سما| |

 

 

اگه کسی دلت رو شکست صداشو در نیار

آخر یه روز دلش می شکنه صداش در میاد

نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط سما|


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس