یادداشت های من
با مطلبایی که همه از امید سرشار هستن متناسبش کنم اما انگار خدا باز بهم هشدار داد که دختر صبر کن به کجا چنین شتابان گفتم امید داشته باش نه ... خدا راست میگه من باز تند رفتم نمی دونم اینچنین تند رفتن من کی می خواد درست بشه اصلا بذارید راحت بگم: اول: می نویسم واسه اونی که توی گذشتم همراه که نه اما هم قدمم بود خیلی وقته با خاطره های گذشته کنار اومدم اما انگار تو، تویی که دم از کنار اومدن می زدی بد با وجدانت درگیر شدی چیه تو که می گفتی من مردم و خیلی راحت می تونم با مسائل کنار بیام! چی شد؟! هر چند می دونم الان هم ... اما خوب وجدان درد هم بد چیزیه! می دونم مثل همیشه باز این حرفام رو نمی فهمی اما مهم نیست خدا که می دونه امروز از تو نوشتم چون مثل عاشقی با تو بودن که داشتم تند می رفتم و خدا بد زد تو سرم و بهم فهموند که یه کسی هست اون بالا و حواسش به همه چیز هست الان هم باز داشتم تند می رفتم... اما اینبار نه خدا تو سرم زد، نه کسی که به حضورش دلگرمم... با این وجود هشدار اومد که دارم تند می رم و این تند رفتن به نفعم نیست و اینو داشت یادم می رفت که خدا واسه هر کاریش یه حکمتی داره و قسمت هر کسی بیشتر از اونی که خودش بخواد تعیینش کنه دست اون بالا سریه با همه این حرفا نمی گنم گله ای ندارم اما واسه خوشبختیت دعا می کنم دوم: خدا جونم قربون بزرگیت برم تو که می دونی من غیر از تو و درگاه تو کسیو ندارم میدونم خیلی جاها تو زندگیم تند رفتم، اشتباه کردم، خطا کردم اما با این وجود تو تنهام نذاشتی و هنوزم هوامو داری قبول! بازم خطا! بازم اشتباه! بازم تند روی! اما اینبار با قبل خیلی فرق داره خودتم می دونی پس بازم مثل قبل مثل همیشه تنهام نذار و سوم:واسه کسی که حضورش دلگرمی زندگیمه خوبیهات، گفتن نداره همراهیتات، شریک نداره اما خوب تو هم مثل من یه انسانی و بهت حق می دم که توی راهی که مصمم پا گذاشتی یه جاهایی خستگی راه اذیتت کنه و... اما اینو بدون: قسم می خورم به خدایی که جز اون کسیو ندارم هیچ گله ای که ازت ندارم هیچ خیلی جاها خیلی وقتا منو مدیون خودت و خوبیات کردی هرکی ندونه که من خوب می دونم اگه حضور تو توی زندگی نبود معلوم نبود تا به الان من کجا بودم و چه می کردم پس بی هیچ دینی راحت باش دوست من خوب من! تو همانی که با تو آغاز کردم، همانی که می خوانی ام! تردید نکن! تو همانی که به دنبال آنی و من همانم که به دنبال خودم! گفته باشم در دلم خبری است!!! دیری است که می دانم مرا در دلت می شنوی پیغام روح همیشه آشناست آنکه اهل است می شناسد و غریبی نمی کند. من تو را یافتم زمانی که محتاج تو بودم و تو خلاصه شدی در همه آنچه که می خواهم به کوتاهی همین کلمه! با من شدی و از من شدی! بی تاب تر از آنم که خط به خط طرح حضورت را رسم کنم و دفعات عبورت را رقم بزنم دست هایم می لرزند به فرمان دل می نویسم و دلم انگار به راه می رود و هر جا که می رود مرا می کشاند بی آنکه دلواپس ویرانی این تن خاک خورده باشد! در این مسیر گاه به دل می روم گاه به سر گاه به چیزی دل می بندم گاه دل می کنم اما کسی هست که پیوسته مدام می گوید: همه آنچه باید بدانی در راه است پیش برو و لحظه ای درنگ نکن! موفقیت. تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام زیر آوار مصیبت یا که بارون با توام دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم تو سکوت سنگی دنیا غزل خون با توام هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم تو هجوم سختیا ببین چه آسون با توام تو زمستون سیاه و سینه سوز روزگار سخت باور مثل جنگل تو بهارون با توام غرق موج عشقتم هر جا بری باهات میام تو سکوت برکه و خروش کارون با توام هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام سخت گرفته همه دنیا که تو رو رها کنم تو هجوم سختیا ببین چه آسون با توام


