یادداشت های من
سلام خیلی وقته قصد نوشتن داشتم اما هر بار به دلیلی که بیشتر خستگی کار بود نمی شد تا به الان. چند وقته پیش یه متن توی دفتر یاداشت های زورانه نوشتم به این اسم ((یک سال گذشت)) یک سال از زمانی که فارغ التحصیل شدم گذشت اون شبی که این نوشته رو قلم می زدم دقیق ۱ سال از اون شب جدایی از ورودی ۸۲ می گذشت چه شبی بود ۹/۱۲/۱۳۸۶ از همه چیز و همه کس نوشته بودم چه اونایی که خاطره شیرین واسم رقم زدن چه اونایی که تلخ ترین خاطرات تلخ زندگی رو توی ذهنم حک کردن دوست داشتم اینجا می نوشتمش و همه ورودی ۸۲ رو خبر می کردم و ... اما اینقدر زیاد بود که حالا حالاها وقت نوشتنش رو توی وبلاگ ندارم این چند وقت هم یه جورایی توی حال و هوای اون موقع ها هستم و ... شاید یک سال زمان خیلی کمی باشه واسه کنار اومدن با خاطراتی که اشک رو روی چشمام جاری می کنه و مطمئنا دلیل بارونی شدن چشمام توی این چند روز همینه (یادآوری خاطره های تلخ و شیرین) اما بازم همه چیز رو می سپارم به دست زمان مثل سال پیش که گذشت زمان باعث شد من با جدایی از ورودی۸۲ که هر روزش و هر ساعتش و هر دقیقه و ثانیه ش واسم خاطره داشت کنار بیام... این زمان هم می گذره و به خاطره تبدیل می شه اما امیدوارم ... و در آخر این شعر رو تقدیم می کنم به تمام بچه های دانشکده پرستار حضرت زینب لار ورودی۸۲ خطاب به دل خودم: دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگه می شه گاهی می ترسم بمیره اما بازم به خودش می یاد و سوسو می زنه باز حیاط خلوت سینه مو جارو می زنه می گمش تا کی می خوای عاشق بشی و بشکنی به روی خودش نمی یاره می پرسه با منی ! با توام با تو یه عاشق پیشه ی سر به هوا با توی دیوونه ی دربه در بی سر و پا با توام که هر چی دارم می کشم از دست توهه با تو که هر جا می رم اسیر دربست توهه کی می خوای دست از سر آبروی من برداری کی می خوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری کی می خوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات سر به راه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات... دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگه می شه گاهی می ترسم بمیره رضا صادقی
| Design By : Night Skin |


